۱۳۹۶ تیر ۱۷, شنبه

دگردیسی



توی کوره ی آدم سوزی عاشق شدم
برهنه بودیم و نگران
پیش از این همدیگر را ندیده بودیم
همانطور که عشق بازی می کردیم
بازوهامان در هم کباب شد
دست هایش را اتم به اتم سفت گرفته ام
موها که سوخت
صابون شدیم
و روی پوست و سینه ی سربازان
غلت زدیم و از سیفون
رفتیم در کانال
بعد
باهم از ریشه های یک درخت بالا رفتیم و از شاخه ها زدیم توی برگ
تبخیر شدیم و
رفتیم آن بالا ابر شدیم
حالا هی می رویم این طرف
هی می رویم آن طرف .


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر