روزی که خدا مهربان بود
آدم بلد نبود حرف بزند
انسان نئاندرتال بدون قرآن آدم تر بود و
خیلی حوا می شناسم من
که بهتر از ونگوگ روی دیوارهای غار نقاشی کشیده اند
اصلن پنداری نبود که نیک باشد و
هرچه رفتار همان است که بود
نه موسی و نه انجیل
ابن سینا هم نبود
همخوابگی در نور مشعل ها و دیوارهای سیاه
همخوابگی در رعد و برق و باران های تند
همه چیز بوی هیزم گرفته بود و نخستین کباب
روی آتش نخست
جشن پایان تکامل تن بود
ابوریحان بیرونی کیلویی چند؟
من تاریخم از ریاضی ضعیف تر است
فقط بلدم تا ده بشمارم
بیست زیاد است زیاد
اما می دانم : ۱ شکل عاشقانه ی باران و
سوسیالیسم اعداد است
خوب اگر نگاه کنی
هنوز شر شر می کند
باران ٬ ارتش آزادی فرشته هاست
درخت هنوز توی باد حرفش همان است که بود
همه چیز می چیزد
و
لهجه ی گنجشک ها در تمام دنیا یکی ست
آخ اگر مرگ نبود
زندگی بیرحمانه می مرگید
آخ اگر مرگ نبود
کجا توی غار بلند می شدم
توی انبوهی یه ریش هایم دندان های زردم را نشان حوا می دادم
یعنی این که عزیزم
تمامش خواب بود
نترس
بغلم کن
بخواب .
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر