توی قیر شنا کردم
در اقیانوس آسفالت
برای یک گام گرفتن
یک سینه جلو دادن
یک گردن کشیدن
یک پا عقب بردن
باید ساعت ها در چسبندگی های سیاه و رنگ های منتشر در باران و نفت
منشورهای نور ِ ریخته بر روغن های سوخته شنا می کردم
درگیر با نفت فرو رفته ام تا گردن
تابستان های خیلی دور که پرتقال بوی پرتقال می داد و
نارنج لعنت افتاده روی خاک نبود و
برادرم ریش نداشت
مادر بدون روسری زیبا تر بود
گفتم:
من آدم نیستم
قو هستم
هر چه بالهایم را نشان دادم
گفتند انگشت است
پاهای پرده ای ام را توی کفش پنهان کردم
زیر بالهایم درد می کرد
شنا کنان از چراغ قرمز رد شدم
پاروی بال هایم را در سنگریزه های شل شده در قیر می کشیدم
ملوانی سفید
دزدی دریایی با لباس های چرک
نه
من قو بودم
برای همین ٬ طور دیگری حرف زدم
اصلن برای بوسیدن مناسب نبودم
خیلی تمیز که می شدم :
دستی روی گردنم می کشیدی اگر
میل شهوتناکی در کمرگاهم می پیچید
گاهی در تقلای خودم می عقابیدم
ولی من فقط یک قو بودم
مثل عادتی قدیمی هنوز گردن دراز می کنم
تغییر جنسیت دادم : آدم شدم
تمام عمل ها موفق بود
از بیمارستان دویدم سمت مترو
پله های برقی
یکی رفت سمت شرق
یکی بالا آمد سمت غرب
تا بخواهی بوق
تمب کوچک توی آب
رفتم رویش ایستادم
کنار ابوموسی بال هایم را نداشتم که باز کنم
همش اشتباه می کنم
همش اشتباه
جوی آب خیابانی پر از زباله نه ماهی دارد
نه می شود به قویم در آن
من
فقط دیوانه ای هستم که دیگر قو نیست
انگار هیچ وقت نبوده است.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر